الملا فتح الله الكاشاني
174
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
خود را بلغت عربى فرستاد و آن را از الغاظ و تعميه مجرد ساخته الا آنست كه بعضى بتدبر و تأمل معلوم مىشود تا بجهة فحص و نظر در آن مثاب شوند چنانچه دانسته شد و بعضى احتياج بتأويل ندارد و نيز منافى حكمت است كه حق سبحانه با رسول خود ( ص ) خطاب كند به كلام كه نه او داند و نه امت او پس البته رسول او و اهل بيت او كه اعلم ناسند به او عالم خواهند بود و همچنين كه بحليه مرتبه علم آراسته باشد از امتان او و مرويست كه عبد اللَّه عباس چون اين آيه قراءة كردى گفتي ( انا من الراسخين فى العلم ) يعنى من از آن راسخان علمم كه تأويل متشابه دانند و در تفسير اهل البيت مذكور است كه مراد براسخان علم اهل البيت نبوتاند چه علم ايشان از علم رسول است و علم رسول از ثقلين جبرئيل و علوم جبرئيل از لوح محفوظ و كتاب لوح از جانب رب العزت و گويند مؤمنان اهل كتاب چون عبد اللَّه بن سلام و امثال او نيز از راسخانند انس مالك روايت كند كه از رسول ( ص ) پرسيدم كه راسخان علم كيستند فرمود من بر يمينه و صدق لسانه و استقام قلبه و عف بطنه و فرجه فذلك الراسخ فى العلم يعنى هر كه سوگندش راست بود و زبانش صادق و دلش مستقيم و بطن و فرجش عفيف او از راسخان علمست و اين از صفات اهل عصمت است كميل بن زياد روايت كرده كه روزى امير المؤمنين ( ع ) دست من بگرفت و مرا از كوفه بيرون برد چون بصحرا رفتيم آهى سرد از دل گرم پر درد بر آورد و فرمود كه يا كميل ان هذا لقلوب اوعية فخيرها أوعيها اين دلها ظروف علومند بهترين آن نگاهدارنده ترين آنست و بعد از آن فرمود كه الناس ثلاثة عالم ربانى و متعلم على طريق النجاة و همج رعاع اتباع كل ناعق يميلون مع كل ريح لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجأوا الى ركن وثيق مردمان سه نوعند يكى عالمست بعلم ربانى يعنى دانا به احكام شريعت دوم متعلم كه به قصد نجات آن را آموزد و باقى همج رعاعند يعنى مردمان زبون و فرومايه و جلف كه بدنبال هر آوازى و آواز كننده روند و بهر بادى كه جهد ميل كنند و بنور علم روشنى نجسته باشند و روشنى نكرده باشند و بر علم التجابر كنى وثيق نكرده باشند اى كميل علم پاسبان تو بود و تو پاسبان مال و مال از نفقه بكاهد و علم از نفقه بيفزايد علم حاكمست و مال محكوم دوستى علم و عالم دينى است كه بدان خداى را پرستند و در حيات كمال طاعت به آن بود و بعد از وفات موجب ذكر جميل و ثناى نيكو بود اى كميل خازنان مال در آن حال كه زنده باشند مردهاند و از عالمان آنان كه مردهاند زندهء هر دو سرايند و تا جهان باشد نام عالمان بر صفحه روزگار باقى باشد و مثال ايشان در قلوب منطبع و اگر چه اشخاص ايشان مفقود بود و بعد از آن اشاره بسينهء مبارك خود كرد و گفت اين جا علمى بسيار است اگر كسى را يابم كه طاقت تحمل و درك آن داشته به او بگويم و بعد از وصف كثرة علوم خود و ذكر عالمان و شرف مرتبهء ايشان فرمود كه بار خدايا زمين تو خالى نيست از حجتى بر خلقان تو كه ظاهر مغلوبست و يا خائف مغمور مراد